مرتضى راوندى
394
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شاعرى روى آورد و به مدح و ثناى ارباب مال و قدرت بپردازد ، ظاهرا صيت شوكت درگاه سنجرى از مدتها قبل به گوش او رسيده بود ، چنان كه خود گفته است : خسروا بنده را چو ده سالست * كه همى آرزوى آن باشد كز نديمان مجلس ارنشود * از مقيمان آستان باشد ولى دولتشاه سمرقندى و عدهاى ديگر از تذكرهنويسان مىگويند كه انورى در مدرسه مصوريّه توس تحصيل مىكرد ، روزى مشاهده كرد كه مرد محتشمى با ملازمان بسيار از آنجا مىگذرد ، پرسيد اين كيست ؟ گفتند : شاعر سلطان است ؛ انورى پس از مشاهده جلال و حشمت او بر آن شد كه از راه شاعرى و ملازمت درگاه سلاطين موقعيتى كسب كند ، در همانشب قصيدهاى سرود به اين مضمون : گر دل و دست بَحر و كانِ باشد * دل و دست خدايگان باشد شاه سنجر كه كمترين خدَمش * در جهان پادشه نشان باشد من نگويم كه جز خداى كسى * حال گردان و غيبدان باشد گويم از راى و رايتت شب و روز * دو اثر در جهان عيان باشد رايتت رازها كند پيدا * كه ز تقدير در نهان باشد راى تو فتنهها كند پيدا * كه چو انديشه بيكران باشد در جهانى و از جهان بيشى * همچو معنى كه در بيان باشد روز هيجا كه از دِرَخش سِنان * گرد را كسوت دُخان باشد همعنان امل سبك گردد * هم ركاب اجل گران باشد هر كمين كز قضا گشاده شود * از پس قبضه كمان باشد اشك بر درعهاى « 1 » سيمابى « 2 » * نسخهء راهِ كهكشان باشد روز ديگر شاعر متوجه اردوى سنجر گشت و به محضر سلطان راه يافت ، سلطان سنجر از شنيدن قصيده خرسند گشت و او را زمره ملازمان درگاه ساخت و براى او مشاهره « 3 » و جامگى مقرر داشت و اجازه داد در سفر و حضر در خدمت او باشد ؛ يك بار شاعر كه خود را منجم مىپنداشت اعلام كرد كه طوفانى سخت در روزى معين شهر را به ويرانى
--> ( 1 ) . درع - جامهء جنگى آهنين ( 2 ) . سيمابى - آتشين ( 3 ) . مشاهره - حقوق و مستمرى